خرید بک لینک
پاییز زیبا رسید با همه زیبایی هاش رنگ وارنگ چه کیفی داره راه رفتن روی برگ ها و صدای خش خشکم کم درخت ها لخت میشن میخوابناما چرا؟؟اون همه سبزی و طراوت جاشو به زردی وبی حالی میدهچون لازمه حیات همینه فع

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

بعضی موقع ها حال ادم خوب نیستحال بد چقدر بدهادم کلافه میشه از بی خبری هاگم شدن هاحالم خوب نیست چرا همیشه دلواپسی و نگرانیپاسخ ندادن هاگوشی خاموش شدن هابی خبری چقدر بدهحتی چند ساعتیک دفعه نه صدای گوشی

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

فصل پاییز چه زیباستخصوصا آبان ماهدرست مثل اردیبهشت هر دو را دوست دارمدر بهار در قلبم جا گرفتیودر پاییز که همه چیز زرد می شوندسبز تر از همیشه در قلبم جا ماندیچه خاطرات زیبایی بجا مانده از ان روزها8/6ا

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

* نه بهار با هیچ اردیبهشتینه تابستان با هیچ شهریوریو نه زمستان با هیچ اسفندیشاندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامدپائیز مهری داشت که بر دل هر خیابان می نشست … * میان همهمه ی برگهای خشک پاییزیفقط تو

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

زیبایی این جهان را به تو هدیه میکنم

وزیباترین پاییز را

و زیباتر از اینها عشق را

و چه روزها و شب هایی را که ذوستت داشتم

و باز هم دوستت خواهم داشت

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

عاشق شدن خیلی خوب است

خوب که نه عالیست

اما کافی نیست

عاشق باید همراه باشه

هوای معشوق داشته باشه

انتظارات اونو در نظر بگیره

تا جایی که میتونه

سعی کنه بیشتر بیشتر

اونموقع عشق چه صفایی داره

همیشه همراه باشیم

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

این چه حسیه از خواب بیدار میشیدلت یکجوریهاحساس دلتنگی میکنیدلتنگ کسی که کنارت نیستاما مثل نفس همراتهدوسش داری عاشفشیاما نیستچقدر حس خوبیه دلتنگیچقدر حس بدیه دوری...........

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

چه میشه کرد؟زمانی میرسه که باید رفتببه قلب باید گفت دیگه نتاپهمه عشق رو باید در قلبت محبوس کردو جلوی جریان عشقو گرفتزمانی کهصداقت جایی نداردعشق کم رنگ می شوداعتماد بیرنگ می شوداونموقع باید گفت دوستت د

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

نپرس از حال و روزِ من فقط برو نمون نشو پاسوزه من فقط بروبرس به زندگیت به فکرِ من نباش ازم که پرسیدن بگو دوسم نداشتیکی دوتا نیست آخه درد این دلم چیزی نمیگی خیلی مرد این دلمزیادی عاشقت شدم دلت رو زد بذا

برچسب: نویسنده: پرهام امیری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:07

صفحه بندی